تبليغاتX
دختر پسر های 18 ساله
وروود فقط برای دختر پسر های 18 ساله

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 10:13  توسط میثم شمال زاده | 

|فیلتر شکن 1  |  فیلتر شکن ۲  |  فیلتر شکن 3  |  فیلتر شکن 4  |  فیلتر شکن 5 |

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 9:46  توسط میثم شمال زاده | 
لینکهای منتخب از اخبار داغ روز، لینک به روز شده های گیلران و غیره!

« شجریان؛ خیانتی به یک امید! »

پناهندگی یک حق است، نه یک امتیاز

نامه سرگشاده به رییس قوه قضاییه: مجتبی را آزاد کنید!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط Giliran Author  |  3Comment

سيدعلي سادات رضوي:

روزنامه جمهوري اسلامي روز يكشنبه  و نيز امروز (سه شنبه ) درستون جهت اطلاع خود با جعل و درج خبر سراسر كذبي سعي كرده است خبر منتشر شده وسراسر واقعيت خبرگزاري انتخاب (درمورد ماجراي ورود يك سگ به حرم مقدس حضرت ثامن الائمة النجبا سلطان سرير ارتضا الامام الرئوف ابالحسن علي بن موسي الرضا عليه الاف التحية والثنا) رابه دور از واقع نشان دهد.  

روزنامه جمهوري اسلامي  به انگيزه هاي نامعلومي ادعاكرده است كه «ماجراي ورود سگ به حرم مطهر حضرت رضا (ع) نتيجه يك توطئه از پيش طراحي شده بوده كه توسط  باندي مركب از يك شياد ودوتن از خادمان بزرگوار حريم رضوي (ع)  به مرحله اجرا در آمده و آنها توانسته اند سگ را از درب مربوط به بانوان وارد حرم امام رضا (ع) كرده و تا نزديكي ضريح پيش ببرند.به ادعاي آقاي مسيح مهاجري ، باند سودجو با فيلمبرداري از ماجرا و انتشار خبرو تهيه سي دي و فروش آن، قصد سودجويي داشته اند كه بنا به قول جناب مهاجري اين توطئه با دستگيري عوامل اين باند خنثي شده است....


+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 9:43  توسط میثم شمال زاده | 
Hosted by Tinypic.com
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 15:38  توسط میثم شمال زاده | 

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم
چون دنيا يه روز تموم ميشه

نميخوام بگم که مثل گلی
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه

نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره است
چون شب هم بالاخره تموم ميشه

نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی

چون اب که هميشه پاک نميمونه

نميخوام بگم که دوستت دارم

چون منکه اصلا دوستت ندارم

بلکه من عاشقتم

چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 20:9  توسط میثم شمال زاده | 

1. راز  عشق در تواضع است .

این صفت به هیچ وجه نشانه تظاهر نیست.

بلکه نشان دهنده احساس و تفکری قوی است.

میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند،

تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه محبت

آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد.

 

 

2. راز عشق در احترام متقابل است.

احساسات متغیر اند، اما احترام دو طرف ثابت می ماند .

اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است ،

 با احترام به نظریاتش گوش کن .

احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد .

 

 

3. راز عشق در این است که

 به یکدیگر سخت نگیرید .

عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است .

 

 

4. راز عشق در این است که

 هر روز کاری کنی که شریک زندگی ات را

خوشحال کند ،

کاری مثل دادن هدیه ای کوچک ،تحسین ،

 لبخندی از روی محبت .

نگذار که جویبار محبت از کمی باران ، بخشکد.

 

 5. راز عشق در این است که

 رابطه تان را مانند یک باغ ، با محبت تزئین کنید .

بذر علاقه ها و عقیده های تازه را

 بکار که زیبایی بروید .

ضمنا فراموش نکن که باغ را باید هرس کرد ، مبادا

 غنچه های گل پوشیده از علف های هرز عادت شود .

برای اینکه عشق همواره با طراوت بماند فباید به آن

 مثل هنر خلاقانه نگاه کرد .

 

 

6. راز عشق در خوش مشربی است .

شوخی با دیگران را فراموش نکن ، در ضمن

 مراقب شوخی هایت هم باش .

شوخی نا پسند نکن . شوخی باید از روی حسن

 نیت باشد ،نه نیشدار .

 

 

7. راز عشق در این است که

 حقیقت اصلی عشق ، یعنی تفکر را از یاد نبری .

آیا یک رابطه دراز مدت ، مهم تر از اختلافات

کوچک و زود گذر نیست ؟

 

 

8. راز عشق در این است که

 مانع بروز هیجانات منفی در وجودت شوی ،

 و صبر کنی تا خون سردی را دوباره به دست آوری .

با این که احساس جلوه الهام است ، اما شخص

عصبانی نمی تواند چیز ها را با وضوح درک کند .

قلبت را آرام کن .

تنها به این وسیله است که می توانی چیز ها

 را آنگونه که هستند ، در یابی .

 

 

9. راز عشق در این است که

 طرف مقابلت را تحسین کنی .

هر گز با فرض این که خودش این چیز ها را

 می داند ،از تحسین غافل نشو .

مشکلی پیش نخواهد آمد اگر بار ها با خلوص نیت

 بگویی : دوستت دارم .

گر چه احساسات بشری به قدمت نسل بشر

 است ، اما کلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند .

 

 

10. راز عشق در این است که

 در سکوت دست یکدیگر را بگیرید .

کم کم یاد می گیرید که بدون کلام رابطه برقرار کنید .

 

 

11. راز عشق در توجه کردن به لحن صدا است

برای تقویت گیرایی صدا ، باید آنرا از قلب برآورید ،

 سپس رهایش کنید تا بلند بشود وبه سمت پیشانی برود

 تار های صوتی را آرام و رها نگه دار .

اگر احساسات قلبی ات را به وسیله صدا بیان کنی ، آن

 صدا باعث ایجاد شادی در دیگری خواهد شد 

 

12. راز عشق در این است که بیشتر با نگاه حرف بزنی ،

 زیرا چشم ها پنجره های روح هستند .

اگر هنگام صحبت کردن از نگاه استفاده کنی ،

مثل آن است که

 پنجره ها را با پرده های زیبایی بیارایی

و به خانه گرما و جذابیت ببخشی.

 

 

13. راز عشق دراین است که

 از یکدیگر انتظارات  بیجا نداشته باشید ،

زیرانقص همواره جزء لا ینفک انسان است

ذهنت را بر ارزشهایی متمرکز کن

که شما را به یکدیگر نزدیک تر میکند

 نه بر مسائلی که بین شما فاصله می اندازد .

 

 

14. راز عشق در این است که

 حس تملک را از خود دور کنی .

در حقیقت هیچ کس نمی تواند مال کسی شود .

شریک زندگی ات را با طناب نیاز مبند .

گیاه هنگامی رشد میکند که آزادانه از هوا و نور  آفتاب

 استفاده کند.

 

 

15. راز عشق در این است که

 شریک زدگی ات را در چار چوبی که خودت می پسندی

 حبس نکنی .عیبجویی باعث تباهی می شود .

همه چیز را همان طور که هست بپذیر ،

تا هر دو شاد باشید .قانون طلایی این است :

 نقاط قوت را تقویت کن ،

و ضعف ها را نه تقویت کن نه تقبیح .

هرگز سعی نکن با سوزاندن ،

جلوی خونریزی زخم را بگیری .

 

 

16. راز عشق در این است که

 هنگام سوء تفاهم ، فقط به این فکر نکنی که

طرف مقابل چگونه ناراحتت کرده است .

در عوض به راه حلی فکر کنی که در آینده

از بروز چنین سوء تفاهم هایی جلو گیری کنی .

 

 

17. راز عشق در این است که

 وقتی پیشنهادی به ذهنت می رسد ، به نیاز خودت

برای بیان آن فکر نکنی ،

بلکه به علاقه دیگری به شنیدن آن فکر کنی .

اگر لازم بود ، حتی ماه ها صبر کن

 تا آمادگی شنیدن آنچه را میخواهی بگویی پیدا کند .

 

 

18. راز عشق در آرامش است ، زیرا

 آرامش باعث تکامل عشق می شود .

عشق ، هوای نفس و احساست شدید نیست .

عشق انسان ها نسبت به یکدیگر بازتابی از عشق ازلی

 است خداوندگار آرامش کامل

 

  

19. راز عشق در این است که

 در وجود یکدیگر عاشق خدا باشید ،

تا همواره علی رغم همه اشتباهات ،

تشنه رسیدن به کمال باشید ،

 چرا که بشر همواره علی رغم موانع فراوان ،

سعی میکند به سمت آرمان های جاودانه حرکت کند .

 

 

 

20. راز عشق در این است که

 محبت تان را بسط دهید تا تبدیل به عشق واقعی

میان دو انسان شود

سپس آن عشق را که دست پرورده پروردگار است

بسط دهید تا بشریت و کل مخلوقات را در بر گیرد .

 

 

21. راز عشق در این است که

 به دیگری لذت ببخشی ، و لی عشق را برای لذت

 نخواهی .زیرا عشق حقیقی هوا و هوس نیست .

هر چه نفس قوی تر باشد ، تقاضاهایش بیشتر می شود

 و هر چه تقاضا های نفس قوی تر باشد ،

خودپرستی را در تو بیشتر و بیشتر تقویت میکند .

عشق چهره واقعی خود را در ملایمت و مهربانی آشکار

 میکند ،نه در لذت جویی .

 

 

22. راز عشق در مراعات حال دیگری است .

هر قدر که  ملاحظه حال دیگران را می کنی ،

کسی را که دوست داری بیشتر ملاحظه کن .

 

 

23. راز عشق در این است که

 جاذبه های خود را با دیگری قسمت کنی .

جاذبه نیرویی لطیف و نافذ است که

 از دیگری دریافت می کنی .

این نیرو تنها با بخشش رشد میکند .

  

24. راز عشق در ایجاد تنوع در زندگی است .

نگذار که روزمرگی ها

مثل سیم های کوک نشده ساز ،

نغمه زندگی عاشقانه تان را

به نوایی غم انگیز تبدیل کند .

 

 

25. راز عشق در این است که

 در هر فر صتی در کنار هم آرام بگیرید ،با هم تنها

 باشید ، و افکارتان را با یکدیگر در میان بگذارید .

لازم نیست برای سرگرم شدن حتما

از محرکات خارجی استفاده کنید .

قرار بگذارید که بیشتر با هم تنها باشید

 تا بتوانید خودتان باشید .

 

 

26. راز عشق در این است که با زمانه کنار بیایید .

مایع عشقتان را طوری نگه دارید

 که بتوانید گودالهایی

 را که زندگی پیش پایتان میگذارد ،پر کنی 

 

27. راز عشق در این است که

 به محبوبتان قدرت و آرامش بدهید

و از او قدرت و آرامش دریافت کنید ، اما نه با اصرار .

 

 

28. راز عشق در استواری است .

در فصول مختلف زندگی ،

 عشقتان را مانند کوه بلندی استوار ،

مانند خاک حاصلخیزی پر ثمر

و مانند آفتاب چنان در مرکزیت نگه دارید ،

که همه ستارگان گسترده زمان و فضا به

 دورآن گردش کنند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 20:9  توسط میثم شمال زاده | 

کدهای خفن جاوا اسکریپت

www.javakhafan.7p.com

  کد شماره ی 1         قرار دادن سایت شما در Home Page شخص

  کد شماره ی 2         آمدن پیغام مورد نظر شما هنگام ورود شخص

  کد شماره ی 3        جلوگیری از راست کلیک کردن شخص

  کد شماره ی 4        رنگی کردن اسکرول بار (نوار لغزنده)

  کد شماره ی 5        گذاشتن جستجو در سایت یا وبلاگ شما

  کد شماره ی 6        گل باران در سایت یا وبلاگ

  کد شماره ی 7        قلب به دنبال موس شخص بیننده

  کد شماره ی 8        ستاره باران در سایت یا وبلاگ

  کد شماره ی 9        به حرکت در آوردن تیتر سایت یا وبلاگ

  کد شماره ی 10       بارش برف در وبلاگ یا سایت

  کد شماره ی 11       برگریزان در سایت یا وبلاگ

  کد شماره ی 12       بارش باران در سایت یا وبلاگ

  کد شماره ی 13       جستجو گر گوگل(google) در سایت یا وبلاگ

  کد شماره ی 14       جستجو گر ام اس ان(MSN) در سایت یا وبلاگ

  کد شماره ی 15      خروج از جستجوگر شخص مقابل

  کد شماره ی 16       پیغام ورود و خروج از سایت

  کد شماره ی 17       پیغام متحرک در استاتوس بار

  کد شماره ی 18       تنظیم رنگ ضمینه به انتخاب کاربر

  کد شماره ی 19       یک منوی جالب برای خارجی ها

  کد شماره ی 20       ساعت عقربه دار

  کد شماره ی 21       رفتن به بالای صفحه

  کد شماره ی 22       نمایش متن دلخواه شما به دنبال موس

  کد شماره ی 23       حرکت جستجو گر به صورت جالب

  کد شماره ی 24       تغییر رنگ پس زمینه ی سایت یا وبلاگ

  کد شماره ی 25       دکمه ی عقب و جلو در سایت یا وبلاگ

  کد شماره ی 26       دکمه ای برای پرینت از صفحه

  کد شماره ی 27       ماشین حساب در سایت یا وبلاگ

  کد شماره ی 28       رقص متن  در استاتوس بار

  کد شماره ی 29       ویزیتور برای سایت یا وبلاگ

  کد شماره ی 30       مدت زمانی که شخص وارد وبلاگ شده

  کد شماره ی 31       دریافت نام کاربر و خوش آمد گویی به او

  کد شماره ی 32       ساعت عقربه دار به دنبال موس

  کد شماره ی 33       تغییر رنگ پس زمینه به صورت تصادفی

  کد شماره ی 34      افکت به نوشته حالت اول 

  کد شماره ی 35      افکت به نوشته حالت دوم 

  کد شماره ی 36       تاریخ میلادی در سایت

  کد شماره ی 37      دکمه ی Save  در سایت یا وبلاگ

  کد شماره ی 38      دو خط زیبا به دنبال موس

   کد شماره ی 39      ساعت و تاریخ به دنبال موس

   کد شماره ی 40      اضافه کردن سایت به علاقه ها

   کد شماره ی 41      نشان دهنده ی تصویر

   کد شماره ی 42      از بین بردن آندر لاین زیر لینکها

   کد شماره ی 43      باز شدن پنجره ای کوچک

   کد شماره ی 44      رقص متن در صفحه

   کد شماره ی 45      نمایش متن در استاتوس بار با عکس

   کد شماره ی 46      نمایش پنجره ای با کلیک کردن

   کد شماره ی 47      نمایش پیغام با کلیک بر روی یک دکمه

   کد شماره ی 48      رقص متن در استاتوس بار 1

   کد شماره ی 49      رقص متن در استاتوس بار 2

   کد شماره ی 50      رقص متن در استاتوس بار 3

   کد شماره ی 51      رقص متن در استاتوس بار 4

    کد شماره ی 52      کد لرزش موقت صفحه

   کد شماره ی 53       ماکزیمایز شدن خودکار صفحه

  کد شماره ی 54       کد نمایش متن به دنبال موس

   کد شماره ی 55       لینک زیر شاخه ای

   کد شماره ی 56       کد نمایش متن به صورت متحرک

   کد شماره ی 57       کد باز شدن صفحه ای جدید

   کد شماره ی 58       کد ساعتهای زنده ی دنیا

   کد شماره ی 59       کد روشن شدن متن

   کد شماره ی 60       کد تغییر رنگ به طور تصادفی

   کد شماره ی 61       کد فیلتر شکن

   کد شماره ی 62       کد تقویم زیبا

   کد شماره ی 63       کد راست کلیک قفل کردن

  بقیه کدها ....       بیش از 200 کد دیگر را در این قسمت ببینید


برای اینکه در سایت یا وبلاگ خود این بسته را که همه ی کدهای جاوا وجود دارد را قرار دهید کد زیر را در سایت خود قرار دهید

   


لوگوی سایت

به ما لینک دهید

نیازمند یاری سبزتان


+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 20:3  توسط میثم شمال زاده | 

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزل ها بمیرد
گروهی بر انند که این مرغ زیبا
کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم جان انجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا بر امد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش وا کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد


+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 19:43  توسط میثم شمال زاده | 

 دلم براي عشق تنگ شده است

 دلم براي تو . . . .  ،

 و دلم براي عشق تنگ شده است

 تو را انتظار مي كشم اي تمام چهره ات آبي!

 تو را عاشقانه انتظار مي كشم

                 
                 اي عشق!



 سكوت سراپايم را فرا گرفته است

 سنگيني اينروزهاي بي تو را، تاب آوردن

                                                
 كار من نيست

 طلوع كن

 همين امشب طلوع كن اي بي دريغ هستي بخش!

 طلوع كن

 اي آنكه نمي شناسمت!



 غريبه،

         دوستت دارم

 به نمي دانم بزرگ سوگند


          دوستت دارم!

                    

                          

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 19:43  توسط میثم شمال زاده | 

پاییز با تو از راه رسید ...

و پرنده های غریب آرزوهایمان چه آزادانه پر گشودند به سوی دستانت

چه غریب در پشت پنجره های غربت صدایمان را به آسمان فرستادیم

تا از فرشته ها ارمغان پاییز را بگیریم ...

و چه زیبا بود لحظه هایی که نگاهمان تلاقی عشق دو کبوتر را به یاد می آورد...

تو با برگها به زمین آمدی و با نسیم صبحگاهان از خاطره ها زدوده شدی ...

و فقط در یاد و خاطره دو نرگس عاشق ثابت ماندی....

تو را دوست میدارم و تنها تو را چرا که هنوز به یاد تلاقی نگاه خسته ام بر چشمان پر نیازت

می توانم زندگی کنم.

من عاشق بوی دستان گرمت هستم که در هر فضایی بوی بهار را میدهد و عاشق آن نگاه

خسته ات که بوی نیاز گمشده را میدهد.

دوستم بدار تنها برای یک لحظه و تنها برای یک لحظه صدایم کن تا دنیای خوب افسانه هایم را

با ناقوس صدایت به آخرین پرواز نگاهت بسپارم ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 19:42  توسط میثم شمال زاده | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 19:41  توسط میثم شمال زاده | 
دای تو عشق بیهمتای من

سلامی از پشت دیوارهای بلند تنهایی و از ته خاطرات قدیمی ، گلزار شادیهای فراموش

شده ، امید های بلوغ نیافته و سلامی از درون یک وبلاگ از پس یک شیشه و به بلندی

یک فریاد و به امید رسیدن ......

دلم یه چیزی می خواد که نمی دونم چیه ، یه کسی و دوست دارم که نمی دونم کیه

می خوام برم یه جایی که نمی دونم کجاست ، دلم برای چشمای یه غریبه تنگه ، برای

نگاه آشنای چشمای یه غریبه ، دلم می خواد باز خودم و یادم بره ، دلم می خواد نباشم

حل شم تو وجودش ، بودنم و بدم تا باشه نباشم که باشه ، فقط باشه نه مال من نباشه ،

فقط باشه ، دوسم نداشته باش فدای سرت شاید لیاقت ندارم من و بخوای ، چیکار کنم

که اون چشمای نازت یکم باهام مهربون بشه ؟...... ، که لااقل تو خوابم بیای ببینمت ،

که حداقل تو خیالام دوسم داشته باشی ، ......

مهربونم!...من عاشق نبودم ، تو عاشقم کردی ، من عاقل بودم ، عاقل عاقل .......... دل

نداشتم عوضش عقلم و بردی ، همه هوش و حواسم و نه فکر کنی دارم شکایت می کنم

من غلط بکنم ،... فقط یکم درد و دل .... آخه می دونی هیچکی غیر از تو نمی فهمه چی

می گم ،... هیچکی ، .. همه غریبه ان .... آره از تو هم غریبه ترن ، .....

همه مال جایی هستن که اگه من و تو هم نباشیم چیزی کم نمی شه ،.... فدای اونی که

دل مهربونت دستشه ، کاش همیشه مال خودت باشه ، کاش دلت و نشکنه ، کاش قدرتو

بدونه ، قدر نگاه نازتو ، قدر بودنتو ، کاش دلت و نشکنه ، من فدات بشم ،. دوست دارم

مال هر کسی که باشی آرزومه خوشبخت باشی ، الهی من فدای تو چیکار کنم برای تو؟

دیوونه ام دیگه ، ... تو ببخش تو ماهی ، تو تویی ، من که تو نیستم ، تو خیلی بالاتر از

اونی که بخوام این فکرار و کنم ، ........... تو کسی هستی که به من جون دادی زندم

کردی ... پس ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 19:36  توسط میثم شمال زاده | 
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 11:21 قبل از ظهر  توسط میثم سحرخیز  |  نظر بدهید
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:53  توسط میثم شمال زاده | 
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 11:21 قبل از ظهر  توسط میثم سحرخیز  |  نظر بدهید
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:53  توسط میثم شمال زاده | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:50  توسط میثم شمال زاده | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:50  توسط میثم شمال زاده | 

       دوستت دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:49  توسط میثم شمال زاده | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:49  توسط میثم شمال زاده | 

به نام جنون عشق

 


دلم برایت تنگ است


+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:47  توسط میثم شمال زاده | 
اینم عروسک مریم جون
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:46  توسط میثم شمال زاده | 
نم برای عاشقا مثل میثم و مریم عشق يعنی مستی و ديوانگی عشق يعنی با جهان بيگانگی عشق يعنی شب نخفتن تا سحر عشق يعنی سجده ها با چشم تر عشق يعنی سر به دار آويختن عشق يعنی اشک حسرت ريختن عشق يعنی در جهان رسوا شدن عشق يعنی مست و بی پروا شدن
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:44  توسط میثم شمال زاده | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:33  توسط میثم شمال زاده | 

سپیدهء ی عشقم هرگز غروب نکن که غروب تو

روز مرگ پروازپرندهء عشق منه.....

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 14:30  توسط سعید | 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 14:16  توسط سعید | 

این روزا که شهر عشق خالی ترین شهر خداست

خنجر نامردی حتی تو دست سایه ها ست

به دادم برس ای اشک  دلم خیلی گرفته

نگوازدوری کی نپرس ازچی گر فته

یه تنهایی٫ یه خلوت ٫ یه سایه بون یه نیمکت

می خوام تنهای تنها باشم دور از   جماعت

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 13:5  توسط سعید | 

هنگام مرگ چادر سیاهی بر رول تابوتم بکشید تا همه بدانند که دست

خالی از دنیا رفته ام . دستانم را از تابوت بیرون بگذاریدتا همه بدانند که

دست  خالی از دنیا  رفته ام . چشمانم را باز بگذارید تا همه  بدانند که

چشم براه عزیزی بوده ام و به معشوقم بگویید اگر نتوا نستم در جشن

 عروس ات شرکت کنم با بپا کردن عزا به قول خود وفا کردم .

قالب یخی روی مزارم بگذارید تا به جای عزیزانم برایم گریه کند و به روی

مزارم هیچ چیز نگذارید تا بی نام و نشان باشم ...

                                                               ( خسته در ره عشق )

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 12:49  توسط سعید | 

آ نگاه که میله های قلبم را به همه نشان دادم ٫ تا هیچ کس جراءت

نگاه به آن را نداشته باشد؟آنگاه که به روی دلم پردهءتاریکیهاکشیدم

تا هیچ کس جراءت نگاه به آن زندان تاریک را نداشته باشد؟

آنگاه که تیغ های تنم را به روی هم سیخ کردم تا هیچ کس جراءت

نزدیک شدن به آن خسته را نداشته باشد؟ آنگاه بود که پیچک سبز

نگاهت به دورمیله های قلبم پیچید و تا اوج سپیدیها رفت و توانست

قفل سخت دلم را بگشاید. او که با خنجر عشق به جان دلم افتاد و

تیغ هارا کند و دلم  را آکنده از لطافتی کرد  که زلال تر  از آب روانی

است...........                             اون تو بودی تو.....................!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 12:33  توسط سعید | 

                                  امشب تمام خویش را از غصه پرپر میکنم

                                  گلدان زرد یاس  را  با تو  معطر   می کنم

                                  تو رفته ای ورفتنت یک اتفاق ساده نیست

                                  ناچار این  پرواز  را  این  بار  باور  می کنم

                                 یک شب اگرگفتی برودیگر زدستت خسته ام

                                 آ نشب برای خلوتت یک فکر دیگر می کنم

                                صحن نگاهت را به  روی  اشتیاقم  باز  کن

                               من هم ضریح عشق را غرق کبو تر می کنم

                               شعریست باغ چشم تو  غرق سکوت و آرزو

                               یک  روز  این  شعر  را تا  آخر از بر  می کنم

                              گر چه شکستی عهد را مثل غرور عشق من

                              اما چنان دیوانه ام که با  غمت  سر می کنم

                              زیبا  خدا  پشت و پناه  چشمهای  عا شقت

                              با  اشک و تکرار   دعا  راه تو  را تر  می کنم

                                                           

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 12:5  توسط سعید | 

کاش بودی تا دلم تنها نبود             تا اسیر غصه ی  فردا نبود

کاش بودی تا نگاه خسته ام         بی خبر از موج و از دریا نبود

کاش بودی تا دو دست عاشقم     غافل از لمس گل مینا نبود

کاش بودی تا زمستان دلم           اینچنین پر سوز و سرما نبود

کاش بودی تا فقط باور کنی          بعد تو این زندگی زیبا نبود

ع©ظ…ع©ظ… ع©ظ†

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 20:50  توسط سعید | 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 20:37  توسط سعید | 
ط®ظˆط§ظ‡غŒ ط¢ظ…ط¯

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:29  توسط میثم شمال زاده | 

 

عاشق آن نیست

 که در کنارت باشد

عاشق آن است

که وفادارت

باشد

وا بی معرفت نظر بده

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 9:42  توسط هدی |  شرمنده مي كنين

 

 

 

 

 

 

 

    بي بهانه عاشقت گشتم

ولي توسرزنش ازسر مگير


  كه از اغاز بر دلم

 جزدست پرمهرتوتسكيني نبود

 

 

باتو

 

با تو اين تن شكسته

 داره كم كم جون مي گيره
آخرين ذرات موندن
توي رگ هام نمي ميره 

با تو انگار تو بهشتم
با تو پر سعادتم من
ديگه از مرگ نمي ترسم
عاشق شهامتم من 

اگه رو حصير بشينم
اگه هيچ نداشته باشم
با تو من مالك دنيام
با تو در نهايتم من 

با تو انگار تو بهشتم
با تو پر سعادتم من
ديگه از مرگ نمي ترسم
عاشق شهامتم من 

با تو شاه ماهي دريا
بي تو مرگ موج تو ساحل
با تو شكل يك حماسه
بي تو يك كلام باطل 

بي تو من هيچي نمي خوام
از اين عمري كه دوروزه
نرو تا غم واسه قلبم
 پيرهن عزا بدوزه 

با تو انگار تو بهشتم
با تو پر سعادتم من
ديگه از مرگ نمي ترسم

عاشق شهامتم من


 

Couple Kissing

 

سلام به همگی!

ایشاا... نماز روزه هاتون قبول باشه!!!!!!

پیشاپیش عید فطر رو به همتون تبریک می گم!!!

دیروز چند تا شعر از ناصر فیض خوندم که خیلی قشنگ بود دوست دارم شمام بخونین ضرر نمی کنین!!!

 

آن شب که تنها تو بودی تنها تو در خلوت من

شب را شکستیم و رفتیم تا صبح با صحبت من

ازچشم های تو گفتیم آنجا که آغاز شب بود

گم شد در آئینه های بی انتها حیرت من

می دیدم آن سوی تردید یک باور آشنا را

وقتی که خون گریه می کرد خورشید با غربت من

من بودم و سایه من ، یک عمر کارم همین بود!

آئینه ام را شکستم تا ترک شد عادت من

هر فرصتی دستت آمد چرخاندی ای چرخ،ما را

بگذار تا پای رفتن یکبار هم فرصت من

تنها ترین

هرچند گم هر چند ناپیداترینم

اما میان عاشقان رسواترینم

از من نپرهیز ای سراپا شور و آتش

من نیز در عشق تو بی پرواترینم

من بی تومردابی حصاری در سکونم

وقتی تو جاری می شوی دریاترینم

من بی تو آری ، بی تو، آری،بی تو ! بی تو!

تنهاترین ،تنهاترین ، تنهاترینم

می خواستی زیباترین شعرم تو باشی

اینک ! بخوان شعر مرا زیباترینم

بی تو

مرو!بمان! که دلم تنگ می شود بی تو

نگاه پنجره بی رنگ می شود بی تو

شبی که خلوت من از حضور تو خالیست

صدای شب چه بی رنگ می شود بی تو

تمام فاصله ها با تو می شود نزدیک

همیشه فاصله فرسنگ می شود بی تو

نگاه سنگی من با تو نرم تر از آب

نگاه آب ولی سنگ می شود بی تو

کنار وسعت شب یک ستاره زیبا نیست

برای من که دلم تنگ می شود بی تو

من از اهالی عشقم

 

نیامدم که بخواهم کنار من باشی

میاناین همه بیگانه یار من باشی

دلم گرفته تر از بغض مهربان شماست

مباد آنکه شما غمگسار من باشی

تو ای ستاره وحشی که کهکشان زادی

مخواه روی زمین بر مدار من باشی

من از اهالی عشقم نه از حوالی جبر

خطاست اینکه تو در اختیار من باشی

ولی نه! من که در اینجا دچار پائیزم

چگونه از تو نخواهم بهار من باشی

تو می توانی از آن چشم های خورشیدی

دریچه ای به شب سرد و تار من باشی

همیشه کوه بمان تا همیشه نام تو را

صدا کنم که مگر اعتبار من باشی

http://www.naghmeh.com/ShowClip.asp?ClipID=232

http://www.angelrays.com/mb/wed7/jl.html

http://www.riversongs.com/flase/romance.html

http://www.riversongs.com/flas1/kiss.html

http://www.riversongs.com/flas1/waltz.html

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه يازدهم آبان 1384ساعت 8:53  توسط هدی |  11 گل رز

Hosted by Tinypic.com

زير آفتاب جان فرسا

با تو بودن برام سايه پر طراوت بود

وقتي با تو قدم مي ز دم

نگاه عاشقانه ام به خنده ها ي پر مهر تو بود

وقتي به چشمان تو دوخته مي شدم

عاشقانه تو را مي خواندم

اينكه نه براي دل خويش

كه از محبت قلبم معجوني ساخته ام كه با سينه دل برايت مي آورم

گفته ها ي تورا

با فرش نمودنم بر سر شنوايي خود به گرمي پذيرايش بودم

ودر زير چشمانم با ابر هاي باروني ام

اشك شوق را نثارت مي نمودم

مرا با كم لطفي خود نا اميد ساختي

اما من هميشه عاشق تو خواهم بود

تنها اميد ديدارم با تو

از پس اين ابر هاي باروني

صداي نوشته هاي توست

كه تنها نفسهاي باقي مانده ام را

از تو دارم

بمان بامن

 بانوشته هايت اي ابرهاي باروني من

بمان بامن

 با اين

دل ديوونه

 

 

ای کاش می توانستم نشان دهم،         I wish l could make you.

که تا کجا دوستت دارم.             derstand how l love you

همیشه در جستجو هستم،        l am always seeking but

اما نمیتوانم راهی بیابم...          cannot find a way….

به آن آنی در تو عاشقم،             l love in you a something

که تنها خود کاشف آنم        that only have descovered

آنی فراتر از تویی که دنیا می شنا سد،          the you_ which is beyond the

و تحسین می کند.         you of the world that is

آنی که تنها وتنها از آن من است.          admired and known by others

آنی که هرگز رنگ نمی بازد،         a you which is eapecially mine

وآنی که هرگز نمی توانم عشق از او بر گیرم.        Which cannot ever

 

وقتي معلم پرسيد عشق چند بخشه؟

 زود دستمو بالا بردم و گفتم يك بخشه ،

اما از وقتي تو رو شناختم فهميدم عشق سه بخشه :

آتش ديدن تو ...شوق با تو بودن ... و اندوه بي تو بودن .

اگه تو شبهای سردت

با خودت تنها می شینی

من برات می خونم از عشق

تا که فردا رو ببینی

اگه همصدای ...

واسه آرزوی بر باد

من برات می خونم ای گل

نو بهار رو نبر از یاد ...

همه دلخوشیم به اینه

که تو یادت مونده گارم

گر چه عمریه تو این دشت

یه خزون بی بهارم

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 10:10  توسط هدی |  5 گل رز
گل هستيگل هستيگل هستي

صدايي به گوش مي­رسد

 

صداي آواي دلخسته­اي

 

که از اعماق وجودش فرياد برمي­آورد

 

کجايي اي آواره

 

نشانيت را به من بده

 

من هم همانند توام

 

تو را خواهم که ياد و خاطرم باشي

 

حديث لب صداي خفته­ام باشي

 

به يادت نيمه شب در دل بگويم

 

تو را خواهم چراغ راه من باشي

 

حال به کدامين انديشه سر از خماري برمي­داري

 

غريبانه به تو مي­نگرم

 

که هيچ از تو نمي­دانم

 

که هيچ تو را نمي­شناسم

 

هيچ هيچ ......................

 

تو را خواهم که نور چشم من باشي

 

اسير دل نواي دلبرم باشي

 

به يادت تا سحر در دل بگويم

 

تو را خواهم که غمخوار دلم باشي

 

 

ديگر زمان به پايان رسيده

 

انگار عقربه­هاي ساعت زمان را گم کردند

 

ديگر اميدي به نگاه اين زمان نيست

 

حال خودت بيانديش

 

آيا

 

اين رسم زماني است که

 

ما به دنبال آنيم

 

آري اين خودش مي­باشد

 

کيست که آن را بشکند؟؟؟

 

من هم يکـــی هستم مثل تــو

 

 

اي روزگار دلگيرم از تو

گل هستيگل هستيگل هستي

گل هستيگل هستي

گل هستيگل هستيگل هستي

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 16:27  توسط هدی |  3 گل رز
doset daram

 

negah

دوستت ندارم كه گنجينه وفايي
دوستت ندارم كه درراستي و صداقت بي همتايي
دوستت ندارم كه در عشق يكتايي
دوستت دارم كه شايسته دوست داشتني

هميشه تنها بهانه ام تو هستي ,هميشه تنها بهانه ام تو خواهي بود
هميشه به عشق ديدنت لحظه شماري مي كنم,هميشه با اغوش باز تو را پذيرا هستم.
اي مهربانترين,اي اميد لحظه هاي زيبا دوستت دارم.

خيالي نيست !!!

من كه نباشم تو به جاي من نفس ميكشي...

من ستيزم همه مهر

من گريزم همه شوق

 
من شتابم همه شور است و اميد

 من اگر قطره شوم در دل خاک

من اگر سبزه شوم بر سر کوه

يا چو خورشيد نشينم پس ابر

 تو مرا خواهی ديد که ز دور


عطر رخسار تو را می بويم

اگه تو اين دنيا قرار بود جاي یه چيزي باشم
   دوست داشتم جاي اشكات باشم
          تو چشمات متولد شم
           رو پلكات جون بگيرم
          رو صورتت جاري شم
            رو لبات بميرم...

دو ست دارم
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 8:34  توسط هدی |  2 گل رز
 


ميوه ها آواز مي خواندند.

ميوه ها در آفتاب آواز مي خواندند.

در طبق ها، زندگي روي كمال پوست ها خواب سطوح جاودان مي ديد.

اضطراب باغ ها در سايه هر ميوه روشن بود.

گاه مجهولي ميان تابش به ها شنا مي كرد.

هر اناي رنگ خود را تا زمين پارسايان گسترش مي داد.

بينش هم شهريان، افسوس،

بر محيط رونق نارنج ها خط مماسي بود.

***

من به خانه بازگشتم، مادرم پرسيد:

ميوه از ميدان خريدي هيچ؟

- ميوه هاي بي نهايت را كجا مي شد ميان اين سبد جا داد؟

- گفتم از ميدان بخر يك من انار خوب.

- امتحان كردم اناري را

انبساطش از كنار اين سبد سر رفت.

- به چه شد، آخر خوراك ظهر...

ظهر از آيينه ها تصویر  تا دور دست زندگي مي رفت

 

این چند تا از ترانه های ابی هستش که تقدیم می کنم به همه شمه و دوستداران ابی عزیز !!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:23  توسط میثم شمال زاده | 
 

تو می آیی بهانه من

و می دانم دوباره شاخه های خشک احساسم

جوانه می زند

لبریز از عشق و شکوه زندگی می گردد و با تو

تمام لحظه های تلخ پاییز و زمستان را

تمام لحظه های بی تو بودن را

تمام خاطرات سرد و بی روح نبودت را

شبیه قاصدک ، در دست های باد می اندازد و دیگر

به آن فصل پر از دلتنگی و سرما نیندیشد

تو می آیی بهانه من

تو می آیی !

و شوق دیدنت ، این شاخه های خشک را زنده نگه می دارد و

تنها به شوق تو

سکوت ژرف و سرد مرگ را بدرود می گوید!...

animated gifs

animated gifsanimated gifsanimated gifsanimated gifs

animated gifsanimated gifsanimated gifsanimated gifsanimated gifsanimated gifs


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:20  توسط میثم شمال زاده | 
 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:19  توسط میثم شمال زاده | 

چند وقت پیش همه بچه های کلاس جمع بودیم .آقای شوهانی یه شعر قشنگ خوند که من خیلی خوشم اومد ازش خواستم واسم بنویسدش

اونم لطف کرد و واسم نوشت:

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم افسوس ولیکن عقب سر نگران

تو گذشتی و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان و دگران وای به حال دگران

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:18  توسط میثم شمال زاده | 
 

دوستت ندارم كه گنجينه وفايي
دوستت ندارم كه درراستي و صداقت بي همتايي
دوستت ندارم كه در عشق يكتايي
دوستت دارم كه شايسته دوست داشتني

هميشه تنها بهانه ام تو هستي ,هميشه تنها بهانه ام تو خواهي بود
هميشه به عشق ديدنت لحظه شماري مي كنم,هميشه با اغوش باز تو را پذيرا هستم.
اي مهربانترين,اي اميد لحظه هاي زيبا دوستت دارم.

خيالي نيست !!!

من كه نباشم تو به جاي من نفس ميكشي...

من ستيزم همه مهر

من گريزم همه شوق

 
من شتابم همه شور است و اميد

 من اگر قطره شوم در دل خاک

من اگر سبزه شوم بر سر کوه

يا چو خورشيد نشينم پس ابر

 تو مرا خواهی ديد که ز دور


عطر رخسار تو را می بويم

اگه تو اين دنيا قرار بود جاي یه چيزي باشم
   دوست داشتم جاي اشكات باشم
          تو چشمات متولد شم
           رو پلكات جون بگيرم
          رو صورتت جاري شم
            رو لبات بميرم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:16  توسط میثم شمال زاده | 

وقتي معلم پرسيد عشق چند بخشه؟

 زود دستمو بالا بردم و گفتم يك بخشه ،

اما از وقتي تو رو شناختم فهميدم عشق سه بخشه :

آتش ديدن تو ...شوق با تو بودن ... و اندوه بي تو بودن .

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:15  توسط میثم شمال زاده | 
من از اهالی عشقم نیامدم که بخواهم کنار من باشی میاناین همه بیگانه یار من باشی دلم گرفته تر از بغض مهربان شماست مباد آنکه شما غمگسار من باشی تو ای ستاره وحشی که کهکشان زادی مخواه روی زمین بر مدار من باشی من از اهالی عشقم نه از حوالی جبر خطاست اینکه تو در اختیار من باشی ولی نه! من که در اینجا دچار پائیزم چگونه از تو نخواهم بهار من باشی تو می توانی از آن چشم های خورشیدی دریچه ای به شب سرد و تار من باشی همیشه کوه بمان تا همیشه نام تو را صدا کنم که مگر اعتبار من باشی
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:13  توسط میثم شمال زاده | 
تنها ترین هرچند گم هر چند ناپیداترینم اما میان عاشقان رسواترینم از من نپرهیز ای سراپا شور و آتش من نیز در عشق تو بی پرواترینم من بی تومردابی حصاری در سکونم وقتی تو جاری می شوی دریاترینم من بی تو آری ، بی تو، آری،بی تو ! بی تو! تنهاترین ،تنهاترین ، تنهاترینم می خواستی زیباترین شعرم تو باشی اینک ! بخوان شعر مرا زیباترینم
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:10  توسط میثم شمال زاده | 
آن شب که تنها تو بودی تنها تو در خلوت من شب را شکستیم و رفتیم تا صبح با صحبت من ازچشم های تو گفتیم آنجا که آغاز شب بود گم شد در آئینه های بی انتها حیرت من می دیدم آن سوی تردید یک باور آشنا را وقتی که خون گریه می کرد خورشید با غربت من من بودم و سایه من ، یک عمر کارم همین بود! آئینه ام را شکستم تا ترک شد عادت من هر فرصتی دستت آمد چرخاندی ای چرخ،ما را بگذار تا پای رفتن یکبار هم فرصت من
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:10  توسط میثم شمال زاده | 
آن شب که تنها تو بودی تنها تو در خلوت من شب را شکستیم و رفتیم تا صبح با صحبت من ازچشم های تو گفتیم آنجا که آغاز شب بود گم شد در آئینه های بی انتها حیرت من می دیدم آن سوی تردید یک باور آشنا را وقتی که خون گریه می کرد خورشید با غربت من من بودم و سایه من ، یک عمر کارم همین بود! آئینه ام را شکستم تا ترک شد عادت من هر فرصتی دستت آمد چرخاندی ای چرخ،ما را بگذار تا پای رفتن یکبار هم فرصت من
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:10  توسط میثم شمال زاده | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:8  توسط میثم شمال زاده | 
 

باتو

 

با تو اين تن شكسته

 داره كم كم جون مي گيره
آخرين ذرات موندن
توي رگ هام نمي ميره 

با تو انگار تو بهشتم
با تو پر سعادتم من
ديگه از مرگ نمي ترسم
عاشق شهامتم من 

اگه رو حصير بشينم
اگه هيچ نداشته باشم
با تو من مالك دنيام
با تو در نهايتم من 

با تو انگار تو بهشتم
با تو پر سعادتم من
ديگه از مرگ نمي ترسم
عاشق شهامتم من 

با تو شاه ماهي دريا
بي تو مرگ موج تو ساحل
با تو شكل يك حماسه
بي تو يك كلام باطل 

بي تو من هيچي نمي خوام
از اين عمري كه دوروزه
نرو تا غم واسه قلبم
 پيرهن عزا بدوزه 

با تو انگار تو بهشتم
با تو پر سعادتم من
ديگه از مرگ نمي ترسم

عاشق شهامتم من

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:7  توسط میثم شمال زاده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من میثم شمال زاده هستم 18 سال سن دارم و در اهواز ساکن هستم من همین وبلاگ را به تمام دوستان مخصوصا م .ر..م تقدیم میکنم از اینکه به وبلاگم سر زدیت متشکرم .نظر یادتون نره؟؟؟؟

پیوندهای روزانه
به وبلاگ دختر با حال خوش آمدید
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1387
تیر 1387
فروردین 1387
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
دی 1385
خرداد 1385
فروردین 1385
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
آرشیو موضوعی
دختر
پیوندها
فیلتر شکن
تاپ اهواز
اهواز پارس
عماد بوی خوب
آبادان عاشقانه دوستت دارم
اهواز-اس ام اس جدید و تازه
ja$on azize man
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان